|
سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۵۸ |
|
وقتي كه خبر رحلت امام را شنيديم، غم عظيمي در اردوگاه ما در تكريت چيره شد. هيچ كس حرف نمي زد. هر كسي با خودش خلوت كرده بود. سكوت عجيب بچه ها زندانبانان عراقي را به وحشت انداخته بود. مي پرسيدند: چرا ساكت هستيد؟ چرا حرف نمي زنيد؟ چهره ها غمبار و گريان بود. هر كس به نحوي در درون خود مي سوخت، بالاخره بر سر انتخاب جانشين امام سكوت شكسته شد. من به دلم مراجعه كردم وبه بچه ها مي گفتم: قطعا حضرت آيت الله خامنه اي جاي امام و رهبري نظام را به عهده مي گيرد و سكان انقلاب را هدايت مي كند. بچه ها مي گفتند: از كجا مي داني؟
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
يكشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۵۹ |
|
عملیات فتح المبین را با حداقل امکانات انجام دادیم ، یعنی اینکه حداقل امکانات می گویم تعداد خودروهای ما در مجموع به 6 دستگاه رسید شامل دو دستگاه لندکروز ودو دستگاه لندرور و دو دستگاه لندکروز که بعداً گرفتیم و در مجموع به 6 دستگاه رسید . با 2 دستگاه لندکروز باید در جبهه دشت عباس با عرض تقریبی 20 کیلومتر عملیات می کردیم که ارتفاعاتی هم بر سر راه قرار داشت .یادم هست که شب عملیات فتح المبین ، بعد از ظهر برای شناسایی رفتیم ، آن وقت جبهه ها خیلی باز بود و عراقی ها ترس اواسط و آخر جنگ را نداشتند ، خودمان برای شناسایی می رفتیم و معبر های عملیاتی را مشخص می کردیم . هوا تاریک شده بود که آقای اشجع فرمانده سپاه منطقه 6 ، نامه ای به من داد و گفت که از آقای رضایی آمده . نامه ،آن شب را که یک شب به عید نوروز بود به عنوان شب حمله قرار داده بود ، ساعت حمله را 12 شب بیش بینی کرده بودند ، قبلاً روی اهداف بحث و طرح ریزی کرده و نقشه خودمان را مشخص بودیم ، شناسایی خودمان را در طول 2 یا 3 ماه کامل و میدان مین های دشمن را مشخص کرده بودیم ، نیروها به سمت اهداف خودشان حرکت کردند ،
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
يكشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۵۴ |
|
آیا ظهر شده است ؟ ایشان تا آخرین لحظات حیاتشان ، ذکر و نماز و دعا را از دست ندادند . حاج احمد آقا فرزند عزیز حضرت امام می گفتند : پیش از ظهر روز آخر ِ حیات امام (ره) ایشان روی تخت دائماً نماز می خواندند . مدتی گذشت ، بعد پرسیدند : ظهر شده است / گفتم بلی . آن وقت خواندن نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع کردند . بعد از اتمام نماز ، مشغول ذکر گفتن شدند و تا لحظاتی که در حالت اغماء به سر می بردند ؛ مرتب پشت سر هم می گفتند : سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر ، سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر . این کار ، برای ما درس است. ما که رهبرمان را دوست داریم . باید به کارها و روحیات او توجه کنیم و از آن درس بگیریم . حوادث چقدر شبیه به هم اتفاق می افتند !
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 4 از 12 |