|
چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۱۸ |
|
بخشی از یاداشت های روزانه ای گروهبان دوم پیاده محمد رضا فردوسی
بر خلاف جبههی جنوب، اینجا، در مهران، وضعیت متفاوت است. در جنوب، بعثیها را در آنسوی آبهای هور، آنهم با دوربین، میتوان دید و یا موتور سوارانشان را، که حرکتشان به دویدن یک گله گراز بیشباهت نیست. آنجا بیشتر درگیر خودمان بودیم تا دشمن. رد و بدل آتش در جنوب بیشتر با گلولههای توپ و کاتیوشا و یا گلولههای مستقیم تانک انجام میشد. ما به دنبال چترهای منور در سطح منطقه میگشتیم. اما اینجا فاصلهای با دشمن نداریم؛ دشت مهران است و تپّه ماهورهایی در پس و پیش. هنوز شهید و مجروح آنچنانی ندیده بودم، تا این که امروز ظهر گروهبان دوّم احمدزاده، بچّهی سرآسیاب خودمان، که در کنار دستهی ما مستقر بود، از جلوی سنگر ما رد شد. احوالپرسی کردم. گفت:«کرمان کاری نداری؟» گفتم:«کِی میخوای بری؟»
گفت: «فردا. » گفتم: «پس رفتم نامه هایم را آماده کنم.» داشتم وضومیگرفتم که، گفت: «برایم دعا کن که به هدف بزنم.» گفتم:«کدام هدف؟» جواب داد: «دارم می روم با تفنگ 82 دیدگاه عراقیها را جلوی دستهام نابود کنم. خواستی، برو نگاه کن. » با لبخند از هم جدا شدیم. دوربین را برداشتم و به دیدگاه عراقیها نگاه کردم. ناگهان موشک شلیک شدهی احمدزاده سنگر دشمن را نابود کرد. من و نگهبان، با هم فریاد شادی سر داده بودیم که صدای فریاد و طلب کمک از دستهی احمد زاده بلند شد. خودم را به آن دسته رساندم و با پیکر پارهپارهی احمد زاده در کنار قبضه، مواجه شدم. این اولین شهیدی بود که از نزدیک با این وضعیت میدیدم.آمبولانس رسید. او را روی برانکارد گذاشتیم. کنار بدن پاکش زانو زدم. پیشانیاش را بوسیدم. اشک مجالم نداد. آرام گفتم: برای خانه نامه نوشتم بودم، نه برای خدا. خوش به سعادتت همشهری. » جنازه اش را در آمبولانس گذاشتیم. سربازانش، هریک، در گوشهای اشک میریختند؛ درست مثل خانوادهای که پدرشان را از دست داده باشند. عراقیها به تلافی انهدام دیدگاهشان به شدّت دسته را زیر آتش گرفته بودند. سریع به دستهی آن شهید سر و سامانی دادم و بعد از سربازانش علّت شهادتش را پرسیدم. شهید تفنگ 82 را آمادهی گلوله گذاری میکند. پس از نشانه روی، ماشه را میچکاند. اما گلوله شلیک نمیشود. همین که شهیداحمد زاده کولاس را باز میکند، گلوله عمل میکند وآتش عقب تفنگ او را به شهادت میرساند. اما گلوله هم به هدف اصابت میکند؛ یعنی دو هدف در یک لحظه به وقوع می پیوندد. جمعه 1363/1/17 |